تغییرات سعودی؛ اصلاح رویکرد یا حرکت عقرب در میانه آتش
به گزارش سیرنیوز، بازار گمانه زنی ها بیشتر حول محور برکناری عادل الجبیر وزیر پیشین امور خارجه عربستان داغ است. برخی، برکناری وی را ناشی از تردیدهای مکرر او در بزنگاه های دفاع از حاکمان سعودی می دانند؛ مانند تاخیر 18 روزه الجبیر در موضع گیری درباره قتل جمال خاشقجی یا ناکامی های سیاست خارجی ریاض در محاصره قطر و یا موضع ضعیف در قبال تصویب قانون جاستا در کنگره آمریکا (مرتبط با تروریسم و دست داشتن عربستان در حوادث 11 سپتامبر 2001). 

*الجبیر؛ مقصر یا قربانی؟
اما از دید برخی دیگر از ناظران، موضوع بازگشایی جایگاه شورای امور سیاسی و امنیتی و انتصاب مساعد العیبان به عنوان دبیر شورا و مشاور امنیت ملی مهم تر از برکناری الجبیر یا تکیه ابراهیم العساف بر کرسی وزارت خارجه و سایر تغییرات در ترکیب وزرایی مانند انتصاب صالح آل الشیخ وزیر آموزش و ترکی الشبانه وزیر اطلاع‌رسانی بود.
باید این گونه پرسید که الجبیر در کدام پرونده جنجالی، تصمیم ساز و علت اصلی اشتباه بود؛ در مسائل حقوق بشری مطرح شده از سوی کانادا؟ در شکست جنگ یمن؟ ناکامی های سوریه حاصل اشتباهات افرادی مانند ثامر السبهان بود؛ وزیر دولت (مشاور) در امور خلیج فارس که پیشتر سابقه شکست در عراق، سوریه و لبنان را در پرونده خود دارد اما چه می شود کرد؟ مورد اعتماد شخص محمد بن سلمان ولیعهد سعودی است یا شاید هنوز نوبت قربانی شدنش فرانرسیده است؛ کسی که سعودی ها او را «نسخه سعودی قاسم سلیمانی» خواندند و سید حسن نصرالله او را «زعطوط» به معنای فرد بزرگسال با رفتار بچه گانه و کوته بین خواند، اما مسئولیت واقعی شکست در جبهه های خاورمیانه ای با امثال السبهان و بن سلمان است یا الجبیر؟
چه کسی تصمیم محاصره قطر را اتخاذ کرد؟ چه کسی دستور قتل خاشقجی را صادر کرد؟ چه کسی سعد حریری نخست وزیر لبنان را زندانی کرد و به صورت او سیلی زد؟ می توان گفت الجبیر با همه تندروی هایش، قربانی سیاست های اشتباه بن سلمان شد. واقعیت این است که ناکارآمدی، زمانی معنا پیدا می کند که بخشی از سیستم، تعلل داشته باشد و نتواند خود را با مجموعه ای منظم، هماهنگ کند. در سیستمی که ناکارآمدی از راس هرم قدرت آغاز می شود، گرفتن انگشت اتهام به سوی یک عنصر از مجموعه ناکارآمد، صرفا به معنای یافتن مقصر و قربانی خواهد بود. 
از این گذشته، عزل و نصب های عربستان سعودی منحصر به حوزه وزارت خارجه نبود که بتوان دلیل این جابجایی ها را صرفا ناکارآمدی عادل الجبیرها دانست. 
شاهزاده محمد بن نواف بن عبدالعزیز سفیر سعودی در لندن نیز از سمت خود عزل و به عنوان وزیر مشاور پادشاهی منصوب شد.
همچنین شاهزاده فیصل بن خالد بن عبدالعزیز امیر منطقه عسیر، شاهزاده سلطان بن سلمان بن عبدالعزیز رئیس سازمان کل گردشگری و میراث ملی سعودی، شاهزاده بدر بن سلطان بن عبدالعزیز امیر منطقه الجوف، محمد بن صالح الغفیلی مشاور امنیت ملی، ترکی آل الشیخ رئیس هیات مدیره سازمان کل ورزش سعودی، سعود بن عبدالعزیز هلال مدیر امنیت کل و محمد بن حمود المزید معاون وزارت دارایی، همگی، عزل و در مناصب دیگری منصوب شدند و این تنها بخشی از تغییرات در بدنه اجرایی سعودی بود.
بنابراین، وسعت تغییرات در بدنه، حاکی از صحت گمانه هایی مانند بی اعتمادی به برکنارشده ها یا تعلل افرادی مانند الجبیر یا بالعکس، اعتماد کامل به امثال العساف نیست و در این میانه، افراد یادشده نقشی بیش از مهره های سرباز فدایی در بازی شطرنج ندارند. واقعیت این است که پادشاهی عربستان سعودی در برابر امر واقع در جبهه ها و عرصه های مختلفی قرار گرفته است که مستلزم تغییر مهره ها است.

* چشم انداز 2030 و العساف
العساف قرار است تجربه های اقتصادی خود را در مسیر اقدام های بین المللی برای تحقق چشم انداز توسعه ای 2030 سعودی تنظیم کند. 
ابراهیم بن عبدالعزیز العساف 69 ساله منصب وزیر دارایی عربستان سعودی را از سال 1996 تا 2016 داشته و قطعا با سازوکارهای مالی بین المللی آشنایی دارد.
او در جمع 200 شخصیت سعودی بود که به دستور مستقیم بن سلمان در هتل ریتز کارلتون ریاض در نوامبر 2017 تحت ادعای مبارزه با فساد زندانی و سپس نه تنها آزاد شد که به شغل خود بازگشت. 
گفته می شود او مورد حمایت برخی طرف های خارجی است. یکی از متخصصان امور خلیج فارس بدون ذکر نام به ایندیپندنت گفت: آنها (سعودی ها) به شخصی نیاز داشتند که چهره پادشاهی را ترمیم کند؛ شخصی که مورد اعتماد کشورهای بیگانه است و عساف گزینه مهمی است زیرا بخش تاریک سیاست و مدیریت را می شناسد و شاید خوب عمل کند.

* سوریه و خروج آمریکایی ها
شاید برای بسیاری از کشورهای عربی، خروج آمریکا از سوریه به مفهوم تنها ماندن در میان طرف های تعیین کننده نزاع در آن کشور بود. برخی کشورهای عربی مانند امارات و بحرین، اقدام به بازگشایی سفارت های خود در دمشق در واکنش به امر واقع ناتوانی از براندازی بشار اسد کردند. حدود سه ماه پیش از اینها، اردن با بازگشایی گذرگاه مرزی نصیب-جابر با دولت سوریه پیش دستی کرده بود.
نشانه ها حاکی از آن است که عربستان سعودی نیز خواستار بازگرداندن روابط دیپلماتیک خود با سوریه است و اساسا اقدام امارات و بحرین نیز بدون چراغ سبز عربستان میسر نبود. موضع آمریکایی ها هم تقریبا مشخص است. ترامپ از عربستان خواست هزینه ادامه حضور نیروهای آمریکایی در سوریه را بپردازد، بن سلمان که درگیر کسری بودجه شدید بعد از پرداخت های مکرر به آمریکایی ها بود گفت که ریاض قادر است امنیت خود را تامین کند و ترامپ هم در برابر بازگشت اعراب خلیج فارس به روابط مجدد با سوریه، احتمالا شانه هایش را به نشانه بی اهمیتی موضوع بالا انداخته است.
در این میان برخی چهره های قطری مانند فیصل القاسم مجری برنامه «الاتجاه المعاکس» (رویکرد معکوس) در شبکه الجزیره، تلاش می کنند سناریوی جدیدی در سوریه مبتنی بر این انگاره بسازند که قرار است اعراب بازگشته به سوریه مقابل ترکیه قد علم کنند و در این میان از حمایت ایران برخوردار خواهند بود؛ توهم توطئه ای که قائل به خدمت کشورهایی مثل عربستان سعودی در جبهه ایران برای مقابله با ترکیه است!
او در توئیتر خود چنین ادعا می کند: «بازگشت برخی از اعراب به دمشق (اشاره به روابط دیپلماتیک مجدد امارات و بحرین با سوریه) برای حمایت از نظام سوریه نیست آن قدر که برای استفاده از خاک سوریه به منظور مواجهه با ترکیه است... و عجیب این است که با حمایت ایران صورت می گیرد...»
مجری الجزیره می افزاید: «این حرف، نوعی هذیان به نظر می رسد اما روزهای آینده در راه است!» 
صرف نظر از چنین گمانه هایی که سر به هذیان بر می دارد، موضوع اساسی، حتی اهداف تغییرات در عربستان سعودی و صرف رویکردهایی مانند بازگشت کشورهای عربی به سوی سوریه در نبود آمریکایی ها نیست، بلکه تغییر عمیق رویکرد، جهت این تغییر و شیوه بازگشت مهم است. اینجاست که تغییرات در بدنه و ساختار حاکمیت سعودی، بیشتر به تغییر مهره های کم اثر یا تقلایی برای تحریف اذهان و سرپوش گذاشتن بر اشتباهات شبیه می شود تا اصلاحات عمیق در تعامل با امور واقع؛ زیرا مساله اصلی، همچنان به قوت خود باقی است؛ اگر تغییرات در عربستان سعودی نتیجه مستقیم رویکردهای اشتباهی مانند قتل خاشقجی و تقابل با ترکیه یا خصومت با ایران است چرا باید بالاترین مقام آمر به قتل یا تشدید تنش یعنی بن سلمان، مجددا در جایگاه ریاست تشکیلاتی امنیتی (شورای امور سیاسی و امنیتی) قرار گیرد؛ تشکیلاتی که در مسائل امنیتی مانند قتل خاشقچی و سیاست های مخرب منطقه ای، تصمیم گیرنده اصلی است؟ چه چیزی تغییر کرده است؟ قرار گرفتن فردی به نام مساعد العبیان در جایگاه مشاور امنیت ملی و در بدنه شورایی که حرف اول و آخر را در آن شخص بن سلمان می زند، کدام معادله را در قاموس خودکامگی عوض خواهد کرد؟ اساسا چه کسی می تواند با نظرات بن سلمان مخالفت کند؛ مشاوران نسل قدیم یا تکنوکرات های متمرکز بر امنیت و سیاست مانند مساعد العیبان؟ در این باره تردید جدی وجود دارد.
«بیکا واسر» تحلیل گر متخصص امور خاورمیانه در اندیشکده «رند» می گوید: در ظاهر به نظر می رسد خیلی چیزها در عربستان تغییر کرده اما این تغییرات صرفا نمایشی است و در نهایت این ولیعهد است که سلطه خود را تحکیم می بخشد؛ ملک سلمان برای تضعیف سلطه ولیعهد نمی کوشد بلکه این سلطه را با حلقه ای از مشاوران نسل قدیم تقویت می کند.
معروف است که عقرب، زمانی که در حلقه ای از آتش گرفتار شود و راهی برای برون رفت از آن نیابد، اقدام به خودکشی با نیش زدن به خود می کند. ریزش های چشمگیر ماه های اخیر در سطح نخبگان سیاسی عربستان سعودی می تواند چنین مدل رفتاری را تداعی کند.
سرریز و نتیجه اصلاحات در ساختار و بدنه عربستان سعودی باید خود را در اصلاح و تعدیل مواضع سعودی ها در حوزه های مختلفی مانند خصومت با ایران، سوریه، ترکیه، لبنان و همسایگانی مانند یمن و قطر نشان دهد. اگر چنین نشود تغییرات نه به معنای حرکت دقیق و هدفمند بلکه به مثابه خودزنی عقرب در محاصره آتش خواهد بود.

منبع : ایرنا